اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
398
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گفت : كسانت چه تو را بد ادب كردهاند ! پس وى را گردن زد و بدار كشيد . آنگاه به عمر بن علاء كه در طبرستان بود نوشت كه رهسپار گرگان شود و هر كه را از محمره [ 1 ] ( سرخپرچمان ) در آنجا باشد ، پس از دعوت بفرمانبرى بيرون كند ، پس رهسپار گرگان شد و جمعيت محمره را پراكنده ساخت و عبد القاهر [ 1 ] را كشت و جمع ( شان ) را در هم شكست . مهدى براى دعوت پادشاهان باطاعت و فرمانبرى نمايندگانى نزد آنان فرستاد و بيشترشان بفرمان وى در آمدند ، از جمله : پادشاه كابل شاه كه به او « حنحل » گفته مىشد ، و سپهبد شاه طبرستان ، و اخشيد شاه سغد ، و شروين شاه طخارستان ، و شير شاه باميان [ 2 ] ، و فريران شاه فرغانه ، و افشين شاه اسروشنه ، و جيغويه شاه خرلخيه ، و رتبيل شاه سيستان ، و طرخان شاه ترك ، و حهورن شاه تبت ، و راى شاه سند ، و فغفور شاه چين ، و ابراخ شاه هند كه همان فور است ، و خاقان شاه تغزغز . مهدى ، روح بن حاتم مهلبى را بحكومت سند برگزيد و او هنگامى رسيد كه جتها در آنجا شورش كرده بودند و جز اندك زمانى ( بر سر كار ) نماند كه معزول شد و نصر بن محمد بن اشعث خزاعى حكومت يافت ، و سپس سند به ( حوزه حكومت ) محمد ابن سليمان [ 3 ] بن على هاشمى ضميمه شد و او عبد الملك بن شهاب مسمعى را به كار حكومت سند گماشت و كمتر از ده [ روز ] بر سر كار بود و آنگاه سند به نصر بن محمد بن اشعث خزاعى بازگردانده شد [ 4 ] ، سپس مهدى زبير بن عباس [ از ] اولاد قثم بن عباس بن عبد المطلب را حاكم سند شناخت ولى زبير به سرزمين ( سند ) نرسيد و مهدى بمصبح [ 5 ] بن عمرو تغلبى را به اين سمت برگزيد و تازه عصبيت در سند پيش آمده بود ، پس
--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 6 ص 373 ، عبد القهار . [ 2 ] شهرى و ناحيه اى ميان بلخ و غزنه ( مراصد ) . [ 3 ] طبرى ، محمد بن سليمان . معجم الانساب ص 416 ، اسحاق بن سليمان از سال 174 تا سال 177 . [ 4 ] طبرى ، و او در سال 164 در سند درگذشت . [ 5 ] تاريخ طبرى ج 6 ص 379 ، سطيح بن عمرو . كامل ج 5 ص 54 ، بسطام بن عمرو .